مجتبی خامنهای گلف بازی نمیکند و معروف نیست که پرس سینه سنگین بزند. اما وقتی صحبت از نمایش قدرت و رجزخوانی باشد، رئیسجمهور آمریکا دونالد ترامپ و وزیر جنگ پیت هگست در برابر رهبر رژیم ایران حرفی برای گفتن ندارند. هنوز مدت زیادی از توقف بمبارانهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران نگذشته بود که خامنهای، که پس از کشته شدن پدرش در نخستین حمله جنگ به رهبری رسیده بود، اعلام کرد جمهوری اسلامی به «پیروزی نهایی» دست یافته است. در ادامه، شورای عالی امنیت ملی نیز اعلام کرد که «تقریبا همه اهداف جنگ» محقق شده است. رسانههای دولتی نیز با شتاب، این روایت از قدرت جدید کشور را تبلیغ کردند.
در غرب نیز بخشی از تحلیلگران به روایتی رسیدهاند که بر اساس آن ایران از این جنگ با موقعیتی قویتر از شش هفته قبل بیرون آمده است. در این روایت، رژیم پس از تحمل بمبارانهای آمریکا و اسرائیل، با بستن تنگه هرمز یک ضدحمله قاطع انجام دادند و شوک ناشی از آن به اقتصاد جهانی، ایالات متحده را وادار کرد برای مذاکره به پاکستان روی بیاورد.
این تحلیل، تابآوری را با قدرت اشتباه میگیرد. درست است، همانطور که بسیاری (از جمله خود من) گفتهاند، در این درگیری خاص آمریکا با «نبرد را نبردن» شکست میخورد، در حالی که رژیم ایران صرفا با زنده ماندن پیروز تلقی میشود. اما نمیتوان انکار کرد که جمهوری اسلامی در نتیجه کارزار بمباران آمریکا و اسرائیل بهشدت آسیب دیده است. بازسازی آن نهتنها زمان و پول، بلکه دورهای طولانی از ثبات سیاسی و ژئوپولیتیکی نیاز دارد؛ چیزهایی که تهران در بهترین حالت کنترل محدودی بر آنها دارد.
در مورد ابزار فشار تنگه هرمز نیز، هرچند در جنگ کنونی مؤثر بوده، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این راهبرد بتواند در آینده بهطور نامحدود به کار گرفته شود و همان نتیجه را بدهد.
اکنون، در حالی که آتشبس شکنندهای برقرار است، زمان مناسبی برای ارزیابی دقیق واقعیتهاست.
ابتدا باید به خسارات ایران نگاه کرد، چون فهرست آن طولانی است. حذف رهبری سیاسی و نظامی ضربه سنگینی به رژیم بود. علی خامنهای در ۲۸ فوریه کشته شد، همراه با دهها مقام ارشد، از جمله فرماندهان عالی نظامی و اطلاعاتی. بسیاری دیگر نیز بعد از آن کشته شدند.
جایگزینی رهبری که دههها برای تمرکز قدرت مذهبی و سیاسی تلاش کرده بود، با پسر نسبتا ناشناختهاش، مجتبی خامنهای—که در عرض چند روز و در جلسه اضطراری مجلس خبرگان به قدرت رسید—اگرچه میتواند نشانهای از تابآوری نهادی باشد، اما به هیچ وجه نشانه قدرتنمایی نیست.
سپس باید به تخریب زیرساختها و توان نظامی ایران نگاه کرد. حتی با فرض اغراق طرفهای درگیر، تردیدی نیست که توان نیروی دریایی و هوایی متعارف ایران بهشدت تضعیف شده، همچنین بخش بزرگی از سامانههای پدافند هوایی، از جمله رادارها و سیستمهای شناسایی. زرادخانه موشکهای بالستیک ایران که در سال ۲۰۲۲ حدود ۳۰۰۰ فروند برآورد میشد، پیشتر در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل کاهش یافته بود و در این درگیری جدید نیز بیشتر فرسوده شد. علاوه بر آن، آمریکا و اسرائیل طی شش هفته بهطور سیستماتیک تأسیسات تولید موشک، انبارها و زیرساختهای پرتاب را هدف قرار دادند.
تلفات انسانی این جنگ عمدا از سوی تهران پنهان نگه داشته شده است. وزارت بهداشت ایران فقط آمار غیرنظامیان را منتشر کرده و هیچ برآورد قابل اتکایی از تلفات نظامی ارائه نداده است. آنچه رژیم نمیخواهد افشا شود، ابعاد واقعی تلفات نیروهای نظامی است. با توجه به حجم بمبارانها و هدفگیری مستقیم توان نظامی ایران، میتوان با اطمینان گفت شمار کشتهها بسیار بیشتر از ۳۰۰۰ نفری است که مقام پزشکی قانونی کشور اعلام کرده است.
و سپس خسارت به زیرساختهای غیرنظامی، از پلها و دانشگاهها گرفته تا صنایع. اقتصاد ایران که پیشتر نیز ضعیف بود، اکنون بار عظیم بازسازی را بر دوش دارد؛ هزینهای که بعید است صرفا از درآمد عبور کشتیها در تنگه هرمز تأمین شود. ایران تنها در صورتی میتواند منابع جدی جذب کند که دولت ترامپ تحریمهای اقتصادی را لغو کند، که آن هم قطعی نیست.
تهران همچنین نباید انتظار کمک جدی از همسایگانش داشته باشد؛ کشورهایی که در جریان جنگ تا حد زیادی از ایران فاصله گرفتهاند. این خسارت قابل اندازهگیری با پول نیست، اما اهمیت آن کمتر هم نیست.
محاسبه راهبردی رژیم ایران در آغاز جنگ این بود که با شلیک موشک و پهپاد به پایتختهای عربی خلیج فارس—ابوظبی، کویت، دوحه—این کشورها را وادار کند بر واشنگتن فشار بیاورند. اما نتیجه کاملا برعکس شد. انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات متحده عربی، گفت ایران «پیش از جنگ، نیت واقعی خود را از همسایگان پنهان کرده بود و با وجود تلاشهای صادقانه آنها برای جلوگیری از درگیری، یک تجاوز از پیش برنامهریزیشده را آشکار کرد». او افزود این حملات «نشانه قدرت نبود، بلکه غرور و شکست راهبردی بود».
نتیجه این وضعیت، تقویت همسویی کشورهای عربی خلیج فارس با ایالات متحده بوده است—از جمله آمادگی صریح امارات برای پیوستن به یک ائتلاف نظامی علیه تهدید ایران در تنگه هرمز—و همچنین مطالبه مشترک شورای همکاری خلیج فارس برای محدود کردن دائمی توان موشکی و پهپادی ایران در هر توافق صلح.
ایران طی ۴۰ سال تلاش کرده بود نوعی وضعیت مبهم و بینابینی در خلیج فارس ایجاد کند تا همسایگانش را از پیوستن کامل به اردوگاه آمریکا باز دارد. این ابهام اکنون از بین رفته است.
در برابر این خسارات، دستاوردهای رژیم ایران بسیار محدود است. تنها موفقیت راهبردی روشن در این جنگ، بستن تنگه هرمز بوده است. این امکان که ایران بتواند ۲۰ درصد عرضه جهانی نفت را مختل کند—که آژانس بینالمللی انرژی آن را «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» توصیف کرده—قبلا بهصورت تهدید وجود داشت، اما اکنون به واقعیت تبدیل شده است.
اما آیا این سلاح دوباره قابل استفاده است؟ این اقدام تا حد زیادی به این دلیل موفق شد که طرف مقابل غافلگیر و بدون آمادگی بود. ترامپ هیچ طرح جایگزینی نداشت و سازوکار هماهنگ با متحدان عربی نیز آماده نشده بود. اما در آینده، شرایط متفاوت خواهد بود.
دولت ترامپ خطر بسته شدن هرمز را دستکم گرفت و برای آن برنامهای نداشت؛ اما این اشتباه در آینده تکرار نخواهد شد. در جنگهای بعدی، برنامهریزان نظامی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی فرض را بر اقدام سریع ایران خواهند گذاشت و از پیش برای آن آماده خواهند شد؛ از جمله با حملات پیشگیرانه و مقابله با قایقهای تندرو و سامانههای موشکی.
همچنین بازار جهانی نیز خود را تطبیق خواهد داد. کشورهایی مانند چین، ژاپن، کره جنوبی و هند، سناریوی بسته شدن هرمز را در محاسبات پایه خود قرار خواهند داد و سرمایهگذاری در ذخیرهسازی و منابع جایگزین افزایش خواهد یافت.
از سوی دیگر، مسیرهای جایگزین انتقال نفت در عربستان و امارات نیز توسعه خواهد یافت و برای محافظت در برابر حملات ایران تقویت میشوند.
مشکل عمیقتر این است که بستن تنگه هرمز به خود ایران نیز آسیب میزند، زیرا خود ایران نیز از همین مسیر نفت صادر میکند و به درآمد آن نیاز دارد.
در نهایت، راهبردهای نامتقارن جمهوری اسلامی از سال ۱۹۷۹ تاکنون یکییکی کارایی خود را از دست دادهاند: شبکه نیروهای نیابتی شامل حزبالله، حماس، حوثیها و حشدالشعبی پیش از این جنگ نیز تحت فشار قرار گرفته بود؛ راهبرد اشباع موشکی در سالهای ۲۰۲۴ نیز ناکافی از آب درآمد؛ و اکنون حتی درباره کیفیت موشکهای بالستیک ایران نیز تردیدهای جدی مطرح شده است.
تنگه هرمز شاید برای مدتی ابزار بازدارندگی باشد، اما این سلاح نیز احتمالا پس از استفاده اولیه، با اقدامات متقابل بیاثر خواهد شد.
مجتبی خامنهای شاید از نظر لافزنی با ترامپ برابری کند، اما حکومتی که از پدرش به ارث برده، بهشدت آسیب دیده و چشمانداز بازسازی آن تیره است.
مشکلاتی که پیش از ۲۸ فوریه وجود داشتند همچنان پابرجا هستند، با این تفاوت که اکنون جنگ نیز به آنها افزوده شده است.
او ممکن است بازمانده باشد، اما قویتر نشده است.

