در هفتههای اخیر برای دوری از فضای پرغوغای مجازی، تصمیم گرفتم که برای مدتی به «مسامعه» بپردازم؛ اقدامی که ارباب کلام آن را جزو الزامات میشمارند. ناصر خسرو قبادیانی در بررسی راههای رهایش از باورهای معیوب و حقایق ندانسته، پرسیدن و گوش دادن را دو کلید گشایش میداند.
البته شنیدن با گوش دادن فرق دارد. همه ما در هر روز از زندگیمان بسیار چیزها میشنویم، بی آنکه این شنیدن به گوش دادن بیانجامد و کلید گشایش را عرضه کند.
در سفر «گوش دادن» اخیر به چند شهر اروپایی رفتم تا با هموطنانی که مانند من، دور از میهن همچنان میهنپرست، یعنی پرستار میهن، باقی ماندهاند، دیدار داشته باشم؛ دیدارهایی که در آن، آنان گوینده و من شنونده بودم.
البته بسیار گفتهها درباره جنگ جاری بود؛ جنگی که دشمنان خارجی و داخلی هر یک به شکلی بر میهن ما تحمیل کردهاند، اما در همه گفتهها در سطحهای گوناگون، رگهای از خشم مانند یک سیم برق زنده قرار داشت که دست زدن به آن میتوانست شنونده را برقزده کند.
این خشم در هر شش جهت ابراز میشد: خشم از نظام کنونی، خشم از نظام پیشین که به گمان خشمگینان موردبحث، ایران را رها کرد و رفت، خشم از قدرتهای دسیسهگر خارجی، خشم از مدعیان مخالفت با نظام کنونی، خشم از چپگرایان، خشم از راستگرایان، خشم از ایرانیان تبعیدی...
اما آنچه دیدن و شنیدن این همه خشم را تحملپذیر میکرد، عشقی بود که تقریبا تمامی خشمگینان همچنان به ایران احساس و ابراز میکردند. با توسل به این عشق، شاید بتوان این خشم را مهار کرد و نیرویی را که عرضه میکند در مسیری سازنده برای ایران قرار داد.
بخشی از خشم موردبحث ناشی از عنوان نظام کنونی یعنی «جمهوری اسلامی ایران» بود. در چارچوب این خشم، بعضی گویندگان اصرار داشتند که در ایران آرمانی آنان جمهوریت حتی بهعنوان یک واژه نباید جایی داشته باشد. برای بعضی دیگر واژه «اسلامی» کبریتی بود که شعله خشم را روشن میکرد. در این مورد دوم بود که بعضی خشمگینان پیکانهای خود را به سوی میراث مشروطه و بهویژه محمدرضا شاه که طی ۳۷ سال نماد آن بود، پرتاب میکردند.
یک سخن این بود: «مشروطه با جلوگیری از حذف اسلام، حتی با اعلام آن به عنوان دین رسمی کشور، به آخوندهای فاسد و قدرتطلب امکان داد که نقش ویرانگر خود را حفظ کنند.»
همانطور که انتظار داشتم، یکی از بندهای قانون اساسی مشروطه که تشکیل یک کمیته پنج نفره از روحانیون را برای نظارت بر قوانینــ در واقع برای جلوگیری از وضع قوانین مغایر اسلامــ توجیه میکند، پیراهن عثمان همه خشمگینان بود. البته میدانیم که این ترفند هرگز اجرا نشد و در نتیجه از آغاز کان لم یکن بود. بدین سان محکومیت کل نظام مشروطه به خاطر چیزی که اتفاق نیفتاده، عادلانه نیست. با این حال، یکی از خشمگینان که شاعری سرشناس نیز هست، در یک ضدحمله کلامی مدعی شد که همین عدم اجرای بندی از قانون، دلیل محکومیت آن است. او سپس مدعی شد که مرحوم دکتر محمد مصدق خواستار اجرای کامل قانون اساسی بود و در نتیجه تشکیل گروه پنج آخوند را توصیه میکرد.
در مورد ذکر اسلام بهعنوان دین رسمیــ البته در نسخه شیعه اثنیعشریــ نیز وقتی یادآور شدم که بسیاری کشورهای عضو سازمان ملل نیز دارای دین رسمی هستند، یکی از خشمگینان بهدرستی توپ را به سوی من برگرداند و گفت ولی در آن کشورها دین رسمی یکی از انواع مسیحیت است که از آغاز جدایی دین و دولت را پذیرفته است.
در ادامه بحث، روشن شد که هممیهن ذکرشده بیانگر خواستهای بسیاری از هممیهنان است که خشمگین از کردار و گفتار «جمهوری اسلامی»، خواستار کندن ریشه اسلام یا لااقل طرد آن از زندگی سیاسی کشور هستند.
از آنجا که هدف من در همه آن دیدارها گوش دادن بود، کمتر وارد بحث میشدم و با یادداشت شنیدهها سعی میکردم مواد لازم برای پاسخ دادن در مرحلهای دیگر را گردآوری کنم.
در این نوشته میپردازم به مسئله خشمی که علیه اسلام و در نتیجه علیه مشروطیت و در بطن آن محمدرضاشاه بهعنوان مشوق روحانیونــ یا به گفته بعضی هممیهنان آخوندهاــ ابراز شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
نخستین واقعیتی که باید در نظر گرفته شود، این است که عنوان «اسلام» نظام کنونی به هیچ وجه کل اسلام را در برنمیگیرد. هماکنون چندین کشور دیگر از واژه «اسلامی» برای توصیف جمهوری خود بهره میگیرند، بیآنکه کمترین شباهتی به «جمهوری اسلامی» آیتاللهها خمینی و خامنهای داشته باشند. البته هیچ یک از آنان را نمیتوان دلخواه دانست، زیرا همگی نظامهای فاسد استبدادی هستند.
از این گذشته، واژه اسلام بیش از ۱.۵ میلیارد انسان را در سراسر جهان در برمیگیرد و در بیش از ۵۰ کشور، اکثریت جمعیت مسلمان به شمار میآید. اسلام موردبحث دارای شش مذهب بزرگ و صدها طریقت گوناگون است که گاه یکدیگر را مسلمان نمیدانند. در انگلستان بیش از ۳۰۰ فرقه اسلامی بهعنوان «سازمانهای خیریه» و معاف از مالیات ثبت شدهاند. وقتی میگوییم ما با اسلام در نبردیم، آیا منظورمان جنگ با همه آن مذاهب، طریقتها و فرقههاست؟ اگر پاسخ آری باشد، باید پرسید: جنگ موردنظر چه سودی برای ملت ایران خواهد داشت و چه نقشی در رهایی ایران از رژیم فاسد و مکار کنونی بازی خواهد کرد؟
بدین سان آیا شایستهتر نیست که بگوییم ما با کل اسلام یا هر دین دیگر در جنگ نیستیم. جنگ ما جنگ با رژیمی است که نوعی خاص از اسلام را بهدروغ بهعنوان تنها نوع اسلام عرضه میکند. اینکه اسلام واقعی چیست، به ما مربوط نمیشود، زیرا نبرد ما علیه استبداد، فساد و بیعرضگی یک رژیم است. اگر خود را در نبرد با کل اسلام معرفی کنیم، در واقع به دروغ رژیم که خود را تنها نماینده «اسلام ناب محمدی» میخواند، صحه گذاشتهایم و در نتیجه به فریبکاری آن کمک کردهایم.
برگردیم به رابطه اسلام و مشروطیت. از آنجا که مشروطیت یک ایدئولوژی نیست، نمیتواند خواستار حذف دیگر ایدئولوژیهاــ که دین به عنوان یک ایدئولوژی ایمانی یکی از آن استــ باشد. مشروطیت دستور یا گرامر سیاسی و اجتماعی اداره یک کشور است، نه نسخهای برای تعیین تنظیم و تسلط به باورهای شخصی. همچنین مشروطیت از آنجا که یک حزب نیست، نمیتواند خواستار یک نظام تکحزبی باشد، چه رسد به یک انسان تکساحتی.
البته ممکن است بگویید: بله ولی همه اینها کلیات است، اما آیا اسلام و آخوندها در دوران مشروطه بهویژه در زمان محمدرضاشاه، مسیر سیاسی و اجتماعی را تعیین نمیکردند؟
پاسخ من یک «نه» قاطع است. با شکلگیری و تثبیت نخستین دولت مرکزی مدرن در ایران در دوران رضاشاه کبیر، روحانیون شیعه که از سالهای پایانی دودمان صفویــ به استثنای پرانتزی که نادرشاه باز کردــ بر بخشهای بزرگی از زندگی ایرانی تسلط داشتند، بهسرعت به سوی محدودهای که برایشان تعیین شد، رانده شدند.
دو واقعیت به این تحول کمک کرد: نخست اسلامــ در شکل اولیه آن که اساسا در قرآن و احادیث جلوه میکندــ در زمینه سیاست چندان چیزی برای عرضه ندارد. این ادعا که اسلام و سیاست یکی هستند، از زمره دروغهایی است که فروشندگان اسلام سیاسی بهویژه در دو قرن گذشته، از سید جمال اسدآبادی گرفته و رشید رضا و حسن البنا و به طور کلی اخوان المسلمین، ابوالعلا مودودی و در ایران خودمان، علی شریعتی، مرتضی مطهری و البته دو امام رژیم کنونی انتشار دادهاند.
در قرآن، واژههایی مانند سیاست، دولت، حکومت، جامعه، وزارت، انتخابات و دیگر کلیدواژههای یک دولتــملت به مفهوم عرفی آن، وجود ندارد. در زبان عربی، واژه سیاست به معنای خط کردن شتران در یک کاروان است و «سائس الخیل» یا سیاستگذار کاروان نقشی فراتر از کشاندن اشتران گریزپا به خط ندارد. البته بعدها همین واژه را برای مفهوم کلی سیاست نیز به کار بردند، اما حتی در «سیاستنامه» خواجه نظام الملک هدف اصلی سیاست همان به خط کردن است، یعنی جلوگیری از هرگونه تخطی از وضع موجود و اوامر سلطان.
تصادفی نبود که مسلمانان کتاب معروف «درباره شعر یا پوئتیکا»ی ارسطو را ترجمه کردندــ زیر عنوان بوطیقاــ اما کتاب او درباره سیاست تا سالهای ۹۶۰ میلادی به عربی یا فارسی ترجمه نشده بود. تکیه اسلام ناب محمدی بر احوال شخصیه است: ازدواج، تقسیم ارث، طهارت، نماز، روزه، حج و خمس و زکات و فرایض گوناگون. اسلام موردبحث به هیچ روی نمیتواند و نمیخواهد با دنیای پیچیده یک دولتــملت عرفی روبرو شود.
واقعیت دیگری که کار دولتهای مشروطه را برای به حاشیه راندن روحانیون آسان میکرد سابقه بد دخالت روحانیون در سیاست بود. در دوران محمدعلی شاه قاجار، روحانیون با اعلان جهاد و دستور قتل گریبایدوف، وزیر مختار روس، ایران را در حالی که هیچ آمادگی نداشت، به جنگ کشاندند و فاجعهای به بار آوردند که هنوز هم فراموش نشده است. رفتار سودجویانه روحانیون در دو قحطی بزرگ، باز هم در سالهای پایانی قاجاریه، نیز ضربه بزرگی به حیثیت آنان و به طور کلی مقام تشیع در جامعه وارد کرد.
با تکیه به این زمینه تاریخی، رضاشاه و نسلی که همراه او بود، بهسرعت موفق شد که کنترل بخشهای بزرگی از جامعه را از روحانیون پس بگیرد. روحانیت پس از قرنها، انحصار خود را بر آموزش و پرورش از دست داد. دانشگاه نوبنیاد تهران حتی یک رشته «الهیات» برای رقابت با حوزههای علمیه مشهد و قم عرضه کرد.
بخش مهم دیگری که روحانیون از دست دادند، اوقاف بود. یک تحول اقتصادی که بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از تولید ناخالص ملی ایران را در سالهای آغازین سده بیستم معرفی میکرد. در کنار اوقاف، روحانیون سلطه خود بر روند زیارت حج در مکه و سفر به عتبات عالیات در عراق را نیز به دولت واگذار کردند. تولیتهای مذهبیــ بهویژه در آستان قدس رضویــ نیز زیر کنترل دولت قرار گرفتند. در سالهای ۱۹۲۰ آستان قدس رضوی یکی از بزرگترین شبکههای اقتصادی ایران را در اختیار داشت.
حذف روحانیون از بخش دادرسی با ایجاد دادگستری مدرن و تعطیلی محاکم شرعی صورت گرفت. بدینسان دولت حتی در احوال شخصیه، نقش حاکم را به دست آورد. اگر آیتالله میخواست ازدواج کند، ناچار بود آن را به ثبت دولتی برساند، وگرنه با اکتفا به یک عقد شرعی، از حمایت قوانین کشور محروم میماند.
در طی فقط ۱۵ سال، دولت نوبنیاد رضاشاه کبیر بسیاری از ممنوعیات اعلامشده از سوی روحانیت را نادیده گرفت. ایجاد بانک حرام بود، زیرا بانکداری نوعی رباخواری محسوب میشد. در دوران قاجار، روس و انگلیس حق باز کردن بانک داشتند، زیرا رباخواری برای کفار مذموم بود اما ممنوع نبود. با تاسیس بانک ملی ایران و سپس بانک سپه، دولت نوبنیاد ایران نشان داد که مسلمانان نیز میتوانند بانک داشته باشند. در همین مسیر بود که شرکت دولتی بیمه ایران برخلاف نظرات شرعی، تاسیس شد. در شرع شیعه، هر نوع بیمه نوعی طغیان از اراده الهی به شمار میرود، زیرا بر اساس قضا و قدر، اگر قادر متعال بخواهد شما را با سوزاندن خانهتان مجازات کند، نباید با توسل به بیمه جلو اجرای این مجازات را گرفت. باز هم در دوران قاجار فقط روس و انگلیس حق داشتند در ایران شرکت بیمه داشته باشند.
با حذف تعزیر، حدود و تالیف و اجرای قانون مدنی مدرنــ با الهام از کد ناپلئونیــ دولت نوبنیاد تسلط و حاکمیت خود را حتی در احوال شخصیه تثبیت کرد. روندی که در دوران رضاشاه با کشف حجاب آغاز شده بود، در زمان محمدرضاشاه با دادن حق رای به زنان، قانون حمایت از خانواده، شرکت زنان در همه زمینههاــ از قضاوت گرفته تا ارتش و پلیســ ادامه یافت.
قوانین مدرن کار در طی کمتر از دو دهه، جای قوانین شرعی سنتی را گرفت و کار سازنده را که در سطح بیگاری قرار داشت، در قلب کوشش ملت برای تولید و توزیع نیازهای مادی و معنوی خود قرار داد.
در شرع شیعه، شنیدن صدای زن دور از محارم، ممنوع بود، اما مردم ایران نخستین بار صدای قمرالملوک وزیری را از رادیو نوبنیاد شنیدند. خود رادیو نیز همراه با تلفن، حرام اعلام شده بود، زیرا مرتجعترین روحانیون مدعی بودند که شیطان ممکن است از آنها استفاده کند. سینما ممنوع بود، اما در ۱۳۵۵، ایران یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فیلم در جهان بود. اپرا ممنوع بود، اما تهران تنها شهر خاورمیانه بود که اپرا داشت. تلویزیون حرام بود، اما ایران تنها کشور خاورمیانه بود که تمامی خاک آن زیر پوشش تلویزیونی قرار داشت.
انتقال خون حرام بود، اما ایران یکی از مدرنترین شبکههای انتقال خون را به وجود آورده بود. دگرباشی جنسی حرام بود، اما ایرانــ بر خلاف بعضی کشورهای دموکراتیک غربــ قانونی برای مجازات دگرباشان نداشت.
کازینو و لاتاری حرام بودند، اما ایران باز هم تنها کشور اسلامی بود که هر دو را عرضه میکرد.
از اینها مهمتر، دولت نوبنیاد مشروطه جشنها و مراسم ملی میهنی ایران را به اعیاد و مراسم مذهبی عربی ترجیح میداد، بی آنکه آنان را ممنوع کند.
یک حرام دیگر یعنی نوشابههای الکلی نیز در دولت مدرن ایران، جای خود را باز کرد. در سالهای ۱۳۵۰ یکی از صادرات بزرگ ایران به اتحاد جماهیر شوروی ودکا بود.
دولتهای مشروطه رضاشاه کبیر و محمدرضاشاه ایران را از اسارت یک روحانیت پیر و جامانده از مسیر تاریخ آزاد کردند. حمله به مشروطه و پادشاهان آن به بهانه «حفظ ارتجاع مذهبی» منصفانه نیست.

