کشورهای حاشیه خلیج فارس امروز سیاستی دیپلماتیک و متوازن را دنبال میکند که بر دعوت به مذاکره و حمایت از روندهای سیاسی با هدف پایان دادن به درگیری با جمهوری اسلامی ایران استوار است؛ رویکردی که از طریق انواع روشها از جمله حمایت از میانجیگری اسلامآباد میان واشنگتن و تهران، اصل حسن همجواری را تقویت میکند و ثبات منطقهای را ارتقا میدهد.
این کشورها در عین حال تمامی اشکال برخوردهای خصمانه بیضابطه را قاطعانه رد و تصریح میکنند که هرگونه تلاش برای تسلط بر تنگه هرمز یا استفاده از آن بهعنوان ابزار فشار، کاملا غیرقابلقبول است و کشورهای حاشیه خلیج فارس تحت هیچ شرایطی نخواهند گذاشت به گروگان گرفته شوند.
اعمال محدودیت یا وضع عوارض بر عبور کشتیها از تنگه هرمز، نقض آشکار حقوق بینالملل محسوب میشود، زیرا این تنگه یک آبراهه طبیعی است و بر اساس حقوق دریاها اداره میشود که آزادی عبور را تضمین میکند. بنابراین این تنگه را نمیتوان بهعنوان گذرگاهی تحت کنترل یک حاکمیت یا ابزاری برای باجگیری سیاسی تلقی کرد. هرگونه تلاش برای تحمیل واقعیتی جدید یا تغییر وضعیت حقوقی آن هم با مخالفت قاطع مواجه خواهد شد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
رژیم ایران امروز در نتیجه تشدید تنشها و حملاتش به کشورهای خلیج فارســ که بخش زیادی از همدلی منطقهای پیشین را از آن سلب کردــ با انزوای فزاینده در جامعه بینالمللی روبرو است. کشورهای منطقه تاکید میکنند که از نظر حقوقی، هیچکدام از این حملات را نمیتوان تحت عنوان «دفاع از خود» توجیه کرد و هدف قرار دادن کشورهای حاشیه خلیج فارس بهوضوح یک اقدام تجاوزکارانه است.
در این چارچوب، باید توجه داشت تداوم تنشها که به نفع بازیگران متعددیــ چه مستقیم و چه غیرمستقیمــ است، میتواند به بهای ثبات منطقه تمام میشود. سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در منطقه هم از جمله حمایت از گروههای مسلح، تضعیف اصل حسن همجواری و دامن زدن به درگیریها، با اصل امنیت جمعی در تضاد است. امنیت یا باید همگانی باشد، یا اساسا وجود نخواهد داشت.
کشورهای حاشیه خلیج فارس در جنگ میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، یک طرف درگیری نیستند و در این دام هم نخواهند افتاد. از این رو، پیگیری مسیرهای راهبردی ضروری است؛ مسیرهایی در راس آنها تشکیل یک ساختار دفاعی مشترک شبیه به «ناتو خلیج فارس» قرار دارد، البته با امکان پیوستن قدرتهای منطقهای مانند ترکیه یا پاکستان برای تقویت بازدارندگی جمعی.
تسریع در ایجاد شبکه منطقهای انتقال گاز، نفت، برق و آب که کشورهای خلیج فارس را به یکدیگر متصل میکند و از طریق عربستان سعودی به دریای سرخ، از طریق عمان به دریای عرب و در نهایتــ بهطور بالقوهــ از مسیر سوریه به دریای مدیترانه امتداد یابد، هم ضروری است و به تنوعبخشی مسیرهای انرژی و تقویت امنیت انرژی کمک میکند.
در همین راستا به احداث یک شبکه ریلی فرامنطقهای که شرق آسیاــ از جمله چینــ را از طریق جهان عرب به اروپا متصل کند، نیز نیاز فوری وجود دارد. این شبکه میتواند جریان تجارت را تسهیل کند، یکپارچگی اقتصادی را تعمیق بخشد و نقش تاریخی منطقه را بهعنوان یک مرکز تجارت جهانی، مشابه جاده ابریشم در عهد باستان، احیا کند. چنین پروژههایی میتوانند ثبات و توسعه را تقویت و عرصه را برای طرحهای توسعهطلبانه یا رویکردهای یکجانبه، تنگ کنند.
ثبات پایدار همچنین با دستیابی به راهحلی عادلانه و جامع برای مسئله فلسطین، بر اساس راهکار دوکشوری و قطعنامههای سازمان ملل، گره خورده است. در این چارچوب، اتخاذ یک سیاست خارجی واحد از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس در قبال مسائل منطقهای و بینالمللی و نیز تسریع در اجرای پروژههای حملونقل منطقهای مانند راهآهن خلیج فارس و کریدورهای اقتصادی آسیاــاروپا اهمیت دارد. این اقدامها یکپارچگی اقتصادی میان کشورهای حاشیه خلیج فارس را تعمیق میبخشند و جایگاه بینالمللی آنها را تقویت خواهند کرد.
در حوزه صلح، نیز ابتکار صلح عربی بهعنوان چارچوبی جامع برای دستیابی به یک راهحل کامل و عادلانه باید حفظ شود. یکپارچگی واقعی بدون سیاست واحد، ساختار دفاعی مشترک و بازدارندگی جمعی شفاف، امکانپذیر نیست.
پیام نهایی روشن و ثابت است: امنیت خلیج فارس خط قرمز و حفظ ثبات آن مسئولیتی جمعی است که جای هیچگونه مصالحهای ندارد. کشورهای حاشیه خلیج فارس بر حق خود برای دفاع از حاکمیت و حفاظت از منافعشان با تمامی ابزارهای مشروع موجود، چشمپوشی نخواهند کرد.

