رژیم ایران از کشورهای حوزه خلیج فارس میخواهد روابطشان را با آمریکا قطع کنند. گروههای افراطی نیز همین مطالبه را دارند و سالها است که بخشی از جریانهای چپگرا و ملیگرا نیز بر لزوم این امر پافشاری میکنند. این مواضع قابلدرکاند و تازگی هم ندارند، اما مطرح شدن چنین خواستهای از سوی شهروندان کشورهای حوزه خلیج فارس، خطایی بزرگ و نابخشودنی است. چنین مطالباتی نهتنها هیچ دستاوردی به همراه ندارد، بلکه به منافع منطقه آسیب میزند و در نهایت به سود دشمنان کشورهای حوزه خلیج فارس تمام میشود.
سه جریان مختلفــ رژیم ایران و حامیانش، گروههای افراطی و جریانهای چپگراــ در یک نقطه مشترک به هم میرسند: تلاش برای تضعیف و تخریب همگرایی و همبستگی میان کشورهای حوزه خلیج فارس و ایالات متحده. این جریانها صرفا به بیان مواضع هم اکتفا نمیکنند و در عمل نیز در راستای تحقق این هدف تلاشهای بسیاری انجام دادهاند.
در گام نخست، رژیم ایران سعی کرد این اتحاد را از طریق اقدامهای خشونتآمیز و عملیاتهایی که حضور ایالات متحده در منطقه خلیج فارس را هدف قرار میدهد، متزلزل کند. از جمله میتوان به انفجار برجهای الخبر در شرق عربستان سعودی در سال ۱۹۹۶ اشاره کرد که به کشته شدن ۱۹ آمریکایی و زخمی شدن صدها تن انجامید.
هدف از این اقدام، وادار کردن آمریکاییها به خروج از منطقه و در نتیجه ضربه زدن به پیوندهای مستحکم میان ریاض و واشنگتن بود، اما عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس هستههای خفته متعددی را که با همین هدف ایجاد شده بودند، کشف کردند و همه تلاشهای تهران با شکست مواجه شد و رابطه میان کشورهای حوزه خلیج فارس و واشنگتن ادامه یافت.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
آنچه رژیم جمهوری اسلامی میخواهد و برای دستیابی به آن هرکاری کرده، تلاش برای گسترش نفوذ و برتری در منطقه است. در همین راستا، رژیم ایران برای بیرون راندن آمریکاییها از منطقه همه ابزارها را به کار گرفت، زیرا چنین تحولی میتواند راه را برای هژمونی و گسترش تسلط جمهوری اسلامی بر منطقه هموار کند.
رژیم ایران با بمبگذاریهای سال ۱۹۸۳ در لبنان، موفق به اجرای این راهبرد شد. سپس سال ۲۰۱۱ در عراق اقدامهای مشابهی انجام داد و خود را به هدف موردنظر رساند، اما تلاشهایش در کشورهای حوزه خلیج فارس با شکست مواجه شد.
بخشی از حمله به کشورهای خلیج فارس در جنگ اخیر نیز با هدف خرابکاری و تضعیف این همکاری راهبردی انجام گرفت. تبلیغاتی که این روزها میشنویم نیز جزو همان تلاشهای خرابکارانه است.
در گام دوم، جریانهای افراطی نیز در پی دستیابی به هدفی مشابه بودند. در این چارچوب، اسامه بن لادن ۱۵ شهروند سعودی را برای اجرای حملات ۱۱ سپتامبر برگزید تا به روابط عربستان سعودی و ایالات متحده آسیب برساند. رهبران القاعده میدانستند که حمله به برجهای دوقلو به فروپاشی آمریکا منجر نمیشود، اما در روابط بین عربستان سعودی و واشنگتن شکاف قابلتوجهی ایجاد خواهد کرد. نقشه آنها کاملا اشتباه و بینتیجه هم نبود و روابط میان دو طرف برای مدتی سرد شد، اما این وضعیت ادامه نیافت و در نهایت به مسیر اصلی خود بازگشت.
رهبران القاعده به این نتیجه رسیدند که میتوانند با ایجاد نوعی تقابل فرهنگی میان شرق و غرب، نفرت و تنش میان دو طرف را تشدید کنند. سپس بمبگذاریهای تروریستی را شاهد بودیم که در برخی از آنها نشانههایی از همپوشانی منافع القاعده و جمهوری اسلامی هم دیده میشد. از جمله بمبگذاری سال ۲۰۰۳، در مجتمع الحمرا در ریاض.
سیفالعدل، رهبر القاعده، در زمان اقامتش در ایران دستور این بمبگذاری را صادر کرد. با وجود اختلافات ایدئولوژیک میان دو طرف، آنها منافع مشترکی دارند که در این مورد، در جهت تضعیف روابط میان عربستان سعودی و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس با ایالات متحده، تعریف میشود.
جریان سوم، یعنی چپگرایان، نیز بر ضرورت قطع روابط کشورهای حوزه خلیج فارس با واشنگتن پافشاری میکنند، زیرا همچنان در چارچوب مفاهیم و ادبیات گذشته محصور ماندهاند و شعارهایی مانند استعمار، توطئه و ارتجاع را تکرار میکنند؛ عباراتی که هدف آنها مخدوش کردن تصویر کشورهای خلیج فارس و معرفی آنها بهعنوان وابسته به غرب است.
در این روایت، آنها همچنان تبلیغات ناسیونالیسم عربی را تکرار میکنند. همان تبلیغاتی که مصر را به فاجعه جنگ ۱۹۶۷ کشاند، پیش از آنکه انور سادات مسیر سیاست خارجی را تغییر دهد، با غرب متحد شود، سرزمینهای اشغالی مصر را بازپس گیرد، توافق صلح امضا کند و کشورش را از جنگهایی که میتوانست آن را ویران کند، دور نگه دارد.
باید به خاطر داشت که جمال عبدالناصر نیز با تکیه بر همین نوع تبلیغات وارد میدان شد، اما در نهایت شکست خورد و عقبنشینی کرد. در همین چارچوب، صدام حسین و معمر قذافی نیز با طرح اتهاماتی چون ارتجاع و وابستگی به غرب، در برابر کشورهای خلیج فارس موضع گرفتند و علیه آنها اقدام کردند، اما این تلاشها نیز در نهایت نتیجهای نداشتند.
رابطه میان کشورهای حوزه خلیج فارس و ایالات متحده تنها به ابعاد نظامی و سیاسی محدود نمیشود، بلکه از نظر اقتصادی، آموزشی و فرهنگی نیز ماهیتی مهم و راهبردی دارد. سرمایهگذاریهای کشورهای خلیج فارس در حوزه هوش مصنوعی از جمله بزرگترین و تاثیرگذارترین سرمایهگذاریهای جهانی به شمار میرود. معتبرترین و پرطرفدارترین دانشگاههایی که از سراسر جهان دانشجو جذب میکنند، در ایالات متحده و کشورهای غربی واقع شدهاند.
از منظر تمدنی نیز، ارتباط و تعامل میان دو طرف اهمیت ویژهای دارد، زیرا پیشرفت ملتها معمولا از طریق تماس، تبادل تجربه و یادگیری از جوامع موفق شکل میگیرد، نه از طریق انزوا یا فاصله گرفتن از یکدیگر.
اکنون این پرسش مطرح میشود: کسانی که در انتظار فروپاشی رابطه میان کشورهای حوزه خلیج فارس و ایالات متحده بودند، امروز کجا هستند؟
بن لادن، قاسم سلیمانی، حسن نصرالله، صدام، لاریجانی و قذافی همگی حذف شدهاند، اما رابطه میان کشورهای حوزه خلیج فارس و آمریکا همچنان قوی، پایدار و در حال گسترش است.
برگرفته از الشرقالاوسط

