در اول مارس، یک روز پس از آنکه اسرائیل با هدایت اطلاعاتی آمریکا، رهبر جمهوری اسلامی را در حملات هوایی هدف قرار داد و کشت، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در رسانههای دولتی جمهوری اسلامی وعده انتقام داد و دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را «جنایتکاران کثیف» خواند.
نیویورکر مینویسد شش هفته بعد، در پی ادامه حملات آمریکا و اسرائیل که به کشته شدن دهها مقام جمهوری اسلامی انجامید، قالیباف ۶۴ ساله به یکی از قدرتمندترین چهرههای نظام تبدیل شد. او ریاست هیئت جمهوری اسلامی در مذاکرات صلح با آمریکا در اسلامآباد را بر عهده گرفت؛ مذاکراتی ۲۱ ساعته که به بنبست انجامید، زیرا اختلاف اصلی بر سر میزان مجاز فعالیت هستهای ایران بود.
پس از آن، ترامپ اعلام کرد که برای فشار بر جمهوری اسلامی، محاصره دریایی تنگه هرمز را آغاز میکند تا صادرات نفت ایران را مختل کند. با این حال، قالیباف بر هیئت آمریکایی تاثیر گذاشت و برخی او را «مذاکرهکنندهای حرفهای» دانستند.
ترامپ پس از مرگ خامنهای بهدنبال الگویی مشابه ونزوئلا بودــ وقتی آمریکا پس از بازداشت نیکلاس مادورو، با دلسی رودریگز، معاون مادورو، برای اداره کشور به توافق رسید. ترامپ این مدل را برای ایران نیز مناسب دانست و حتی به کنترل نفت ایران بهعنوان گزینهای اشاره کرد. مذاکرات پاکستان نیز در همین راستا بود و مقامهای آمریکایی اعلام کردند که پیشرفتهایی حاصل شده و جمهوری اسلامی برای توافق تمایل نشان داده است.
با این حال، کارشناسان مسائل ایران این قیاس را نادرست میدانند. ساختار قدرت در جمهوری اسلامی غیرمتمرکز است و نهادهایی مانند سپاه پاسداران، قوه قضاییه و شوراهای امنیتی نقشهای همپوشان دارند. این ساختار باعث شده است رژیم در برابر «حملات قطع سر» مقاوم بماند و حتی پس از مرگ رهبر، خود را بازسازی کند. جمهوری اسلامی با بستن تنگه هرمز و ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی، اهرم فشار مهمی در اختیار دارد و همین امر باعث شده است نیازی به ارائه چهرهای مصالحهجو احساس نکند.
یکی از پیامدهای غیرمنتظره حملات آمریکا و اسرائیل، قدرتگیری رهبران جدیدی است که نسبت به گذشته تندروتر، نظامیتر و خطرپذیرتر به نظر میرسند. علاوه بر قالیباف، افرادی مانند محمدباقر ذوالقدر، رئیس شورای عالی امنیت ملی، و احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران، در اداره روزمره کشور نقش اصلی دارند. تحلیلگران معتقدند قدرت واقعی بیشتر در دست این چهرهها است و قالیباف بیشتر در چارچوبی از پیش تعیینشده عمل میکند و اختیار محدودی برای مصالحه دارد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
قالیباف، ذوالقدر و وحیدی همگی از فرماندهان جنگ ایران و عراق بودهاند و با جناح تندرو سپاه پاسداران ارتباط نزدیک دارند. این گروه نقش کلیدی در سرکوب اعتراضهای داخلی ایفا کردهاند. قالیباف در خیزشهای مردمی مختلف از جمله اعتراضهای دانشجویی ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ نقش مستقیم در سرکوب داشته و حتی به استفاده از خشونت علیه معترضان اذعان کرده است. او همچنین به فساد مالی متهم شده است. در همین حال، او توانسته است تصویر خود را در مقاطع مختلف تغییر دهد و حتی از تعامل با غرب و جذب سرمایهگذاری خارجی سخن بگوید.
ذوالقدر سابقه طولانی در سپاه پاسداران دارد و در سرکوب اعتراضهای مردمی، از جمله جنبش سبز، نقش مهمی ایفا کرده است. او بهدلیل فعالیتهای موشکی و هستهای تحت تحریم قرار دارد. احمد وحیدی نیز فرمانده نیروی قدس سپاه بوده و در توسعه توانمندیهای جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی نقش داشته است. او بهدلیل نقش در حمله ۱۹۹۴ بوئنوسآیرس تحت تعقیب قضایی قرار دارد و بهدلیل نقض حقوق بشر تحریم شده است. دیگر چهرههای تندرو مانند محسنی اژهای و احمدرضا رادان نیز در سرکوب اعتراضها نقش فعال دارند.
در این میان، مجتبی خامنهای، فرزند رهبر پیشین جمهوری اسلامی، بهعنوان جانشین معرفی شده، اما پس از جنگ در انظار عمومی دیده نشده و گزارشهایی از مجروح شدنش منتشر شده است. او ارتباط نزدیکی با سپاه پاسداران دارد و از چهرههای تندرو حمایت کرده است. با وجود جایگاه مذهبی، قدرت واقعی بیشتر در دست سپاه پاسداران قرار گرفته و توازن قدرت به نفع این نهاد تغییر کرده است.
رهبران جدید از رویکرد محتاطانه علی خامنهای فاصله گرفتهاند و به سمت سیاستهای تهاجمیتر حرکت کردهاند. آنها معتقدند خویشتنداری گذشته باعث حملات بیشتر شده است. به همین دلیل، آمادگی بیشتری برای ریسک و تشدید درگیری نشان میدهند. حمله جمهوری اسلامی به تاسیسات گازی قطر پس از حمله اسرائیل به میدان پارس جنوبی ایران نمونهای از این تغییر رویکرد است.
با این حال، این رهبری جدید در عین تندروی، آمادگی بیشتری برای مذاکره نیز نشان داده است. برخلاف راهبرد «نه جنگ، نه مذاکره» در دوره خامنهای، آنها اعلام کردهاند که نه از جنگ هراسی دارند، نه از گفتوگو. تجربه جنگ ایران و عراق در ذهن آنها باقی مانده است، جنگی که هم موفقیتهایی به همراه داشت و هم خسارتهای گسترده اقتصادی و انسانی به جا گذاشت.
جنگ کنونی تا حد زیادی به توان تحمل فشار اقتصادی بستگی دارد، بهویژه اگر محاصره تنگه هرمز ادامه پیدا کند. چنین محاصرهای میتواند روزانه صدها میلیون دلار به اقتصاد ایران آسیب وارد کند و توان بازسازی کشور را کاهش دهد. با این حال، جمهوری اسلامی همچنان بر سه محور اصلی در مذاکرات تمرکز دارد: برنامه هستهای، کنترل تنگه هرمز و وضعیت لبنان.
حتی در صورت دستیابی به توافق، چالش مهم دیگری باقی میماند: پذیرش توافق از سوی جناحهای تندرو سپاه پاسداران. نسل جدید فرماندهان، که تجربه جنگهای نیابتی را دارند، رویکردی افراطیتر دارند و برخی دستیابی به سلاح هستهای را تنها راه بازدارندگی میدانند. مخالفتهایی نیز با مذاکرات وجود دارد و برخی مقامها خواستار توقف گفتوگو با آمریکا شدهاند.
این اختلافهای آشکار نشان میدهد که هیچ فردی بهتنهایی قادر به تعیین مسیر سیاسی ایران نیست و هر توافقی نیازمند اجماع درون نظام است. در نتیجه، حتی اگر چهرههایی مانند قالیباف بهعنوان گزینهای برای تعامل با غرب مطرح شوند، نقش آنها محدود به چارچوب کلی قدرت در جمهوری اسلامی خواهد بود.

